غزل شمارهٔ 98
Toggle stanza 1ای از نظرت مست شده اسم و مسمّا
11
ای از نظرت مست شده اسم و مسمّا
ای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخا
22
ما را چه از آن قصّه که گاو آمد و خر رفت؟
هین وقت لطیف است از آن عربده بازآ
33
ای شاه تو شاهی کن و آراستهکن بزم
ای جان ولیِ نعمت هر وامق و عذرا
44
هم دایه جانهایی و هم جوی می و شیر
هم جنّت فردوسی و هم سدره خضرا
55
جز این بنگوییم وگر نیز بگوییم
گویید خسیسان که محالست و علالا
66
خواهی که بگویم بده آن جام صبوحی
تا چرخ به رقص آید و صد زهره زهرا
77
هر جا ترشی باشد اندر غم دنیا
میغُرّد و میبُرّد از آن جای دل ما
88
برخیز بخیلا نه درِ خانه فروبند
کان جا که توی خانه شود گلشن و صحرا
99
این مه ز کجا آمد وین روی چه روی است؟
این نور خداییست تبارک و تعالی
1010
هم قادر و هم قاهر و هم اول و آخر
اول غم و سودا و به آخر ید بیضا
1111
هر دل که نلرزیدت و هر چشم که نگریست
یا رب خبرش ده تو از این عیش و تماشا
1212
تا شید برآرد وی و آید به سر کوی
فریاد برآرد که تمنیت تمنا
1313
نگذاردش آن عشق که سر نیز بخارد
شاباش زهی سلسله و جذب و تقاضا
1414
در شهر چو من گول مگر عشق ندیدهست
هر لحظه مرا گیرد این عشق ز بالا
1515
هر داد و گرفتی که ز بالاست لطیفست
گر حاذق جدّ است وگر عشوه تیبا
Zameen

