غزل شمارهٔ 3010
Poet: Rumi
Toggle stanza 1روی من از روی تو دارد صد روشنی
11
روی من از روی تو دارد صد روشنی
جان من از جان تو یابد صد ایمنی
22
آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت
آینه کون شد رفت از او آهنی
33
مرغ دلم میطپید هیچ سکونی نداشت
مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی
44
ندْهد بیچشم تو چشم من آینگی
ندْهد بیروز تو روزن من روزنی
55
چشم منش چون بدید گفت که نور منی
جان منش چون بدید گفت که جان منی
66
صبر از آن صبر کرد شکر شکر تو دید
فقر از آن فخر شد کز تو شود او غنی
77
گاه منم بر درت حلقهٔ در میزنم
گاه توی در برم حلقهٔ دل میزنی
88
باد صبا سوی عشق این دو رسالت ببر
تا شوم از سعی تو پاک ز تردامنی
99
هست مرا همچو نی وام کمر بستنی
هست تو را همچو نی وام شکر دادنی
1010
ای دل در ما گریز از من و ما محو شو
زانک بریدی ز ما گر نبری از منی
1111
دانه شیرین به سنگ گفت چو من بشکنم
مغز نمایم ولیک وای چو تو بشکنی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

