غزل شمارهٔ 639
Toggle stanza 1آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
11
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
22
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
33
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
44
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
55
ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
66
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
77
یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست
کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
88
رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید
امروز در این لشکر جرار برآمد
99
گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد
از برج دگر آن مه انوار برآمد
1010
گفتار رها کن بنگر آینه عین
کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
1111
شمس الحق تبریز رسیدست مگویید
کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 214
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 144
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 88
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 89
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
فریاد ز کفار به یک بار برآمد
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 279
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 650

