غزل شمارهٔ 3158
Poet: Rumi
Toggle stanza 1رو، مسلم تراست بیکاری
رو، مسلم تراست بیکاری
چونک اندر عنایت یاری
نقش را کار نیست پیش قلم
آن قلم را چه حاجت از یاری؟
همچو بت باش پیش آن بتگر
که همه نقش و رنگ ازو داری
گر بپرسد، چه صورتت باید؟
گو: « همان صورتی که بنگاری »
گر مرا تن کنی، تو جان منی
ور مرا دل کنی، تو دلداری
لطف گل، خار را تو میبخشی
چه کند شاخ خار، جز خاری؟
باده ده، باده خواهمان کردی
که حرامست با تو هشیاری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کودکی از بنی هاشم با یکی از ارباب مکارم بی ادبی کرد، شکایت به عمش بردند، خواست تا وی را ادب کند گفت: ای عم من کردم آنچه کردم و عقل من با من نبود، تو بکن آنچه می کنی و عقل تو با توست.
گر سفیهی به حکم نفس و هوا
JamiBaharistanروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 17
هر شبی با دلی و صد زاری
منم و آب چشم و بیداری
SaadiDivan-e Ashʿarملحقات و مفرداتشمارهٔ 25
ای پسندیده حیف بر درویش
تا دل پادشه به دست آری
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 205
نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
چون نداری کمالِ فضل آن به
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 35
آوخ آوخ چو من وفاداری
در تمنای چون تو خونخواری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3145
ساقیا ساقیا روا داری
که رود روز ما به هشیاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3147
عشق در کفر کرد اظهاری
بست ایمان ز ترس زناری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3163
Sources
Persian text source: Ganjoor

