Toggle stanza 1
کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
1

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی

خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی

2

به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب

چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی

3

بیا حیات همه ساقیان بپیما زود

شراب لعل خدایی خاص رواقی

4

هزار جام پر از زهر داده بود فراق

رسید معدن تریاق و کرد تریاقی

5

بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان

بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی

6

چگونه خنده بپوشم انار خندانم

نبات و قند نتاند نمود سماقی

7

توی که جفت کنی هر یتیم را به مراد

که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی

8

جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد

ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی

9

به گرد خانه دل مرا غم همی‌گردد

بکند دیده ماران زمرد راقی

10

برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور

که زنگ قیصر روم و عدو احداقی

11

نماید آینه‌ام عکس روی و قانع نیست

صور نماید و بخشد مزید براقی

12

از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است

خراب و مست دریدیم دلق زراقی

13

بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز

هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی

14

چراغ قصر جهان قیصر منست امروز

به برق عارض رومی و چشم قفچاقی

15

به باد باده پراکنده گشت ابر سخن

فرست باده بی‌ابر را که رزاقی

Sources

Persian text source: Ganjoor