غزل شمارهٔ 2662
Poet: Rumi
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Rhyme: ونشوکهبودی
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1دلا رو رو همان خون شو که بودی
11
دلا رو رو همان خون شو که بودی
بدان صحرا و هامون شو که بودی
22
در این خاکستر هستی چو غلطی
در آتشدان و کانون شو که بودی
33
در این چون شد چگونه چند مانی
بدان تصریف بیچون شو که بودی
44
نه گاوی که کشی بیگار گردون
بر آن بالای گردون شو که بودی
55
در این کاهش چو بیماران دقی
به عمر روزافزون شو که بودی
66
زبون طب افلاطون چه باشی
فلاطون فلاطون شو که بودی
77
ایم هو کی اسیرانه چه باشی
همان سلطان و بارون شو که بودی
88
اگر رویین تنی جسم آفت توست
همان جان فریدون شو که بودی
99
همان اقبال و دولت بین که دیدی
همان بخت همایون شو که بودی
1010
رها کن نظم کردن درها را
به دریا در مکنون شو که بودی

