غزل شمارهٔ 2340
Toggle stanza 1چنین میزن دو دستک تا سحرگاه
11
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه
که در رقص است آن دلدار و دلخواه
22
همیگو آنچ میدانم من و تو
ولی پنهان کنش در ذکر الله
33
فغان کردن ز شیر حق بیاموز
نکردی آه پرخون جز که در چاه
44
درآ چون شیر و پنجه بر جهان زن
چه جنبانی به دستان دم چو روباه
55
ز بس پیوستگی بیگانه باشیم
سلامم زان نکردی بر سر راه
66
چو قرآن را نداند جز که قربان
بیا قربان شو اندر عید این شاه
77
شبی که عشق باشد میهمانم
ببینم بدر را بیاول ماه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رمید آن آهوی مشکین ز من آه
نای عنی غزال کنت اهواه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 843
دلم شبها کشد زان دام زلف آه
بهذا نال زلفی دام زلفاه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 844
زمان ضایع مکن در علم صورت
مگر چندان که در معنی بری راه
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 188
ایا گم گشتگان راه و بیراه
شما را باز میخواند شهنشاه
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2339

