غزل شمارهٔ 1603
Toggle stanza 1چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
11
چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم
22
همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب
گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم
33
گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور
جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم
44
من میان اصبعین حکم حقم چون قلم
در کف موسی عصا گاهی و گه افعیستم
55
عشق را اندیشه نبود زانک اندیشه عصاست
عقل را باشد عصا یعنی که من اعمیستم
66
روح موقوف اشارت می بنالد هر دمی
بر سر ره منتظر موقوف یک آریستم
77
چون از این جا نیستم این جا غریبم من غریب
چون در این جا بیقرارم آخر از جاییستم
Zameen

