غزل شمارهٔ 1896
Toggle stanza 1نشاید از تو چندین جور کردن
11
نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید خون مظلومان به گردن
22
مرا بهر تو باید زندگانی
وگر نی سهل دارم جان سپردن
33
از آن روزی که نام تو شنیدم
شدم عاجز من از شبها شمردن
44
روا باشد که از چون تو کریمی
نصیب من بود افسوس خوردن
55
خداوندا از آن خوشتر چه باشد
بدیدن روی تو پیش تو مردن
66
مثال شمع شد خونم در آتش
ز دل جوشیدن و بر رخ فسردن
77
در این زندان مرا کند است دندان
از این صبر و از این دندان فشردن
88
از این خانه شدم من سیر وقت است
به بام آسمانها رخت بردن

