Stanza 1
Toggle stanza 1
زهی دریا زهی بحر حیاتی
1

زهی دریا زهی بحر حیاتی

زهی حسن و جمال و فر ذاتی

2

ز تو جانم براتی خواست از رنج

یکی شمعی فرستادش، براتی

3

ز تندی عشق او آهن چو مومست

زهی عشق حرون تند عاتی

4

ولیکن سر عشقش شکرستان

ز نخلستان ز جوهای فراتی

5

شکر لب، مه رخان جام بر کف

تو می‌گو هر کرا خواهی که: « هاتی »

6

ز هر لعل لبی بوست رسیده

تو درویشی و آن لعلش زکاتی

7

در آن شطرنج اگر بردی تو، شاهی

ولی کو بخت پنهان؟! چونک ماتی

8

خداوند شمس دین دریای جان‌بخش

تو شورستان درین دولت، مواتی

9

زهی شاهی، لطیفی، بی‌نظیری

که مجموعست ازو جان شتاتی

10

اگر تبریز دارد حبهٔ زو

چه نقصان گر شود از گنجها، تی

11

هزاران زاهد زهد صلاحی

ز تو خونش مباح و او مباحی

Stanza 2
Toggle stanza 2
زهی کعبه که تو جان‌بخش حاجی
12

زهی کعبه که تو جان‌بخش حاجی

زهی اقبال هر محتاج راجی

13

هر آن سر کو فرو ناید به کیوان

ز روی فخر، بر فرقش تو تاجی

14

نهاده سر به تسلیم و به طاعت

به پیشت از دل و جان هر لجاجی

15

زهی نور جهان جان، که نورت

نه از خورشید و ماهست و سراجی

16

همه جانها باقطاع مثالت

که بعضی عشری، و بعضی خراجی

17

خداوند! شمس دینا! این مدیحت

بجای جاه و فرت هست هاجی

18

ایا تبریز، بستان باج جانها

که فرمان ده توی بر جان و باجی

19

مزاج دل اگر چون برف گردد

ز آتشهای تو گردد نتاجی

20

هرآن جان و دلی کان زنده باشد

ز مهر تستشان دایم تناجی

21

در آن بازار کز تو هست بویی

زهی مر یوسفان را بی‌رواجی

22

به چرخ چارمت عیسیست داعی

به پیش دولتت چاوش ساعی

Stanza 3
Toggle stanza 3
ز شاه ماست ملک با مرادی
23

ز شاه ماست ملک با مرادی

که او ختمست احسان را، و بادی

24

گر احسان را زبان باشد بگردد

به مدح و شکر او سیصد عبادی

25

بدان سوی جهان گر گوش داری

چه چاوشان جانندش منادی!

26

دهان آفرینش باز مانده

ازان روزی که دیدستش ز شادی

27

همی گوید به عالم او به سوگند

که: « تا زادی، چنین روزی نزادی »

28

یکی چندی نهان شو تا نگردد

همه بازار مه‌رویان کسادی

29

بدیدم عشق خوانی را فتاده

به خاک و خون بگفتم: « چون فتادی؟ »

30

که تو خون‌ریز جمله عاشقانی

تو نیزک دل چنین بر باد دادی؟! »

31

بگفتا: « دیده‌ام چیزی که صد ماه

ازو سوزند در نار ودادی »

32

خداوند شمس دین! آخر چه نوری؟

فرشته یا پری، یا تش نژادی

33

به تبریز آ دلا، از لحر عشقش

چو بندهٔ عیب ناک اندر مزادی

Sources

Persian text source: Ganjoor