غزل شمارهٔ 419
Toggle stanza 1بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
11
بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
22
هر لبی را که ببوسید نشانها دارد
که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت
33
یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات
هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت
44
یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل
میدود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت
55
تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست
چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت
Zameen

