غزل شمارهٔ 2211
Toggle stanza 1ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
11
ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
که خطا بود از این رو و صواب است از آن رو
22
ز همان رو که زد آتش ز همان رو کشد آتش
ز همان روی که مردم کندم زنده همان رو
33
همه عشاق که مستند ز چه رو دیده ببستند
که بدانند که بیچشم توان دید به جان رو
44
نبود روی از این سو همه پشت است از این سو
که نگنجید در این حد و نه در جان و مکان رو
55
به یکی لحظه چریدند همه جانها و پریدند
که نباید که ز نقصان شود از چشم نهان رو

