غزل شمارهٔ 2026
Toggle stanza 1به شکرخنده ببردی دل من
11
به شکرخنده ببردی دل من
بشکن شکر دل را مشکن
22
دل ما را که ز جا برکندی
به تو آمد پر و بالش بمکن
33
بنگر تا به چه لطفش بردی
رحم کن هر نفسش زخم مزن
44
جانم اندر پی دل میآید
چه کند بیتو در این قالب تن
55
بیتو دل را نبود برگ جهان
بیتو گل را نبود برگ چمن
66
هین چرا بند شکستی خاموش
یا مگر نیست تو را بند دهن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بایزید را - قدس الله تعالی سره - پرسیدند که سنت کدام است و فرض کدام؟ فرمود که سنت ترک دنیا است و فرض صحبت مولا.
ای که در شرع خداوندان حال
JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 12
چون من و چون تو شد ای دوست چمن
یک چمانه من و تو بی تو و من
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 130 - در مدح بهرامشاه
کرد نوروز چو بتخانه چمن
از جمال بت و بالای شمن
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 133 - در ستایش خواجه اسعد هروی

