غزل شمارهٔ 474
Toggle stanza 1ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
11
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
22
خیال تو چو درآید به سینه عاشق
درون خانه تن پر شود چراغ حیات
33
دود به پیش خیالت خیالهای دگر
چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
44
به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ
که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
55
به مردهای نگری صد هزار زنده شود
خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
66
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت
به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
77
کدام صبح که عشقت پیالهای آرد
ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
88
فرودود ز فلک مه به بوی این باده
بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
99
طرب که از تو نباشد بیات میگردد
بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
1010
به پیش دیده من باش تا تو را بینم
که سیر مینشود دیده من از آیات
1111
ندانم از سرمستیست شمس تبریزی
که بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
حیات و دولت وصل تو متحد بالذات
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 28
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 67
برات عاشق نو کن رسید روز برات
زکات لعل ادا کن، رسید وقت زکات
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 482
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست میدهند برات
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 487

