غزل شمارهٔ 744
Poet: Rumi
Toggle stanza 1رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
11
رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود
22
یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد
بر کدامین یوسف از چشم بد آن غوغا نبود
33
چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود
چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود
44
هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن
آن مه نادر که او در خانه جوزا نبود
55
در دل مردان شیرین جمله تلخیهای عشق
جز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود
66
این شراب و نقل و حلوا هم خیال احولست
اندر آن دریای بیپایان به جز دریا نبود
77
یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آن
جز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود
88
هین خمش کن در خموشی نعره میزن روح وار
تو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود
خرم آن جانی که پیش نیکوان قربان بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 679
روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 132
در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود
پس به جان و دل بخر گر عاقلی ارزان بود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 58 - در مذمت عافیت جویی
خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
نیست ممکن آدمیزاد از دو سر خندان بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2628

