غزل شمارهٔ 1337
Toggle stanza 1الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
11
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل
22
دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی
که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل
33
غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم
که گر من دیدمی رویت نماندی چشم من احول
44
دلا خود را در آیینه چو کژ بینی هرآیینه
تو کژ باشی نه آیینه تو خود را راست کن اول
55
یکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهی
مه از گردون ندا کردش من این سویم تو لاتعجل
66
مجو مه را در این پستی که نبود در عدم هستی
نروید نیشکر هرگز چو کارد آدمی حنظل
77
خوشی در نفی تست ای جان تو در اثبات میجویی
از آن جا جو که میآید نگردد مشکل این جا حل
88
تو آن بطی کز اشتابی ستاره جست در آبی
تو آنی کز برای پا همیزد او رگ اکحل
99
در این پایان در این ساران چو گم گشتند هشیاران
چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتسأل
1010
خدایا دست مست خود بگیر ار نی در این مقصد
ز مستی آن کند با خود که در مستی کند منبل
1111
گرم زیر و زبر کردی به خود نزدیکتر کردی
که صحت آید از دردی چو افشرده شود دنبل
1212
ز بعد این می و مستی چو کار من تو کردهستی
توکل کردهام بر تو صلا ای کاهلان تنبل
1313
توی ای شمس تبریزی نه زین مشرق نه زین مغرب
نه آن شمسی که هر باری کسوف آید شود مختل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
که هم کام از لبش صعب است و هم صبر از رخش مشکل
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 561
گرم بازآمدی محبوبِ سیماندامِ سنگیندل
گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 345
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1340

