غزل شمارهٔ 252
Toggle stanza 1نذر کند یار که امشب تو را
11
نذر کند یار که امشب تو را
خواب نباشد ز طمع برتر آ
22
حفظ دماغ آن مدمغ بود
چونک سهر باید یار مرا
33
هست دماغ تو چو زیت چراغ
هست چراغ تن ما بیوفا
44
گر دبه پر زیت بود سود نیست
صبح شود گشت چراغت فنا
55
دعوت خورشید به از زیت تو
چند چراغ ارزد آن یک صلا
66
چشم خوشش را ابدا خواب نیست
مست کند چشم همه خلق را
77
جمله بخسپند و تبسم کند
چشم خوشش بر خلل چشمها
88
پس لمن الملک برآید به چرخ
کو ملکان خوش زرین قبا
99
کو امرا کو وزرا کو مهان
بهر بلادالله حافظ کجا
1010
اهل علم چون شد و اهل قلم
دیو نیابی تو به دیوان سرا
1111
خانه و تنشان شده تاریک و تنگ
چونک ببردیم یکی دم ضیا
1212
گرد که بادش برود چون شود
افتد بر خاک سیه بینوا
1313
چون بجهند از حجب خواب خویش
باز بمالند سبال جفا
1414
اه چه فراموش گرند این گروه
دانششان هیچ ندارد بقا
1515
زود فراموش شود سوز شمع
بر دل پروانه ز جهل و عما
1616
باز بیاید به پر نیم سوز
باز بسوزد چو دل ناسزا
1717
نذر تو کن حکم تو کن حاکمی
بر شب و بر روز و سحر ای خدا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا
از برِ یار آمدهای، مرحبا!
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2
هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 250
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
از من و ما بگذر و زوتر بیا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 251
خیز صبوحی کن و درده صلا
خیز که صبح آمد و وقت دعا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 255
گر بنخسبی شبی ای مه لقا
رو به تو بنماید گنج بقا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 258
چرخ فلک با همه کار و کیا
گرد خدا گردد چون آسیا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 260

