غزل شمارهٔ 1101
Poet: Rumi
Toggle stanza 1نرم نرمک سوی رخسارش نگر
11
نرم نرمک سوی رخسارش نگر
چشم بگشا چشم خمارش نگر
22
چون بخندد آن عقیق قیمتی
صد هزاران دل گرفتارش نگر
33
سر برآر از مستی و بیدار شو
کار و بار و بخت بیدارش نگر
44
اندرآ در باغ بیپایان دل
میوه شیرین بسیارش نگر
55
شاخههای سبز رقصانش ببین
لطف آن گلهای بیخارش نگر
66
چند بینی صورت نقش جهان
بازگرد و سوی اسرارش نگر
77
حرص بین در طبع حیوان و نبات
بعد از آن سیری و ایثارش نگر
88
حرص و سیری صنعت عشقست و بس
گر ندیدی عشق را کارش نگر
99
گر ندیدی عشق رنگ آمیز را
رنگ روی عاشق زارش نگر
1010
با چنین دشوار بازاری که اوست
با زر و بیزر خریدارش نگر

