غزل شمارهٔ 1584
Toggle stanza 1هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
11
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
پیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام
22
چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد
من پس گوش از خجالت تا سحر خاریدهام
33
گرچه او عیار و مکار است گرد خویشتن
از میان رخت او من نقدها دزدیدهام
44
پای از دزدی کشیدم چونک دست از کار شد
زانک دزدی دزدتر از خویشتن بشنیدهام
55
جمله مرغان به پر و بال خود پریدهاند
من ز بال و پر خود بیبال و پر پریدهام
66
من به سنگ خود همیشه جام خود بشکستهام
من به چنگ خود همیشه پردهام بدریدهام
77
من به ناخنهای خود هم اصل خود برکندهام
من ز ابر چشم خود بر کشت جان باریدهام
88
ای سیه دل لاله بر کشتم چرا خندیدهای
نوبهارت وانماید آنچ من کاریدهام
99
چون بهارم از بهار شمس تبریزی خدیو
از درونم جمله خنده وز برون زاریدهام
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیدهام
جوهر آیینه یعنی موی آتش دیدهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1976
مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیدهام
تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیدهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5295
تا شده است از دوربینی عاقبتبین دیدهام
در ترازوی قیامت خویش را سنجیدهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5296
تا نظر از عارض گلفام او پوشیدهام
خار در چشمم اگر روی فراغت دیدهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5297

