غزل شمارهٔ 1290
Toggle stanza 1مست گشتم ز ذوق دشنامش
11
مست گشتم ز ذوق دشنامش
یا رب آن می به است یا جامش
22
طرب افزاترست از باده
آن سقطهای تلخ آشامش
33
بهر دانه نمیروم سوی دام
بلک از عشق محنت دامش
44
آن مهی که نه شرقی و غربیست
نور بخشد شبش چو ایامش
55
خاک آدم پر از عقیق چراست؟
تا به معدن کشد به ناکامش
66
گوهر چشم و دل رسول حقست
حلقه گوش ساز پیغامش
77
تن از آن سر چو جام جان نوشد
هم از آن سر بود سرانجامش
88
سرد شد نعمت جهان بر دل
پیش حسن ولی انعامش
99
شیخ هندو به خانقاه آمد
نی تو ترکی درافکن از بامش
1010
کم او گیر و جمله هندوستان
خاص او را بریز بر عامش
1111
طالع هند خود زحل آمد
گرچه بالاست نحس شد نامش
1212
رفت بالا نرست از نحسی
می بد را چه سود از جامش
1313
بد هندو نمودم آینهام
حسد و کینه نیست اعلامش
1414
نفس هندوست و خانقه دل من
از برون نیست جنگ و آرامش
1515
بس که اصل سخن دو رو دارد
یک سپید و دگر سیه فامش
Zameen

