غزل شمارهٔ 1044
Toggle stanza 1به ساقی درنگر در مست منگر
11
به ساقی درنگر در مست منگر
به یوسف درنگر در دست منگر
22
ایا ماهی جان در شست قالب
ببین صیاد را در شست منگر
33
بدان اصلی نگر کغاز بودی
به فرعی کان کنون پیوست منگر
44
بدان گلزار بیپایان نظر کن
بدین خاری که پایت خست منگر
55
همایی بین که سایه بر تو افکند
به زاغی کز کف تو جست منگر
66
چو سرو و سنبله بالاروش کن
بنفشه وار سوی پست منگر
77
چو در جویت روان شد آب حیوان
به خم و کوزه گر اشکست منگر
88
به هستی بخش و مستی بخش بگرو
منال از نیست و اندر هست منگر
99
قناعت بین که نرست و سبک رو
به طمع ماده آبست منگر
1010
تو صافان بین که بر بالا دویدند
به دردی کان به بن بنشست منگر
1111
جهان پر بین ز صورتهای قدسی
بدان صورت که راهت بست منگر
1212
به دام عشق مرغان شگرفند
به بومی که ز دامش رست منگر
1313
به از تو ناطقی اندر کمین هست
در آن کاین لحظه خاموشست منگر

