غزل شمارهٔ 2761
Toggle stanza 1در خون دلم رسید فتوی
11
در خون دلم رسید فتوی
از جمله مفتیان معنی
22
با خلق بگو که دور باشید
از زرق من و فسوس دعوی
33
با دل گفتم چنین خوش استت
دل نعره زنان که آری آری
44
برداشت ربابکی دل من
بنواخت که ما خوشیم یعنی
55
کان طعنه از این سوی وجود است
آن جا که منم کجاست طعنی
66
آن جا که منم چو من نگنجم
گنجد دگری بگو که نی نی
77
تا من باشی تو او نبینی
زیرا که شب است و چشم اعمی
88
تا چشم تو این بود چه بینی
در بتگه نفس نقش مانی
99
ای عاجز خویش رو به تبریز
در شمس الدین گریز باری
Zameen

