غزل شمارهٔ 1757
Toggle stanza 1همتم شد بلند و تدبیرم
11
همتم شد بلند و تدبیرم
جز به پیش تو من نمیمیرم
22
تو دهانم گرفتهای که خموش
تو دهان گیر و من جهان گیرم
33
زان ز عالم ربودهام حلقه
که به دست توست زنجیرم
44
پیر ما را ز سر جوان کردهست
لاجرم هم جوان و هم پیرم
55
چون گشاد من از کمان تو است
راست رو خصم دوز چون تیرم
66
با گشادت چه جای تیر و کمان
هر دو را بشکنم بنپذیرم
77
دیدن غیر تو نفاق بود
من نه مرد نفاق و تزویرم
88
با من آمیختی چو شکر و شیر
چون شکر در گداز از آن شیرم
99
طاقتم طاق شد ز جفتی خویش
در میفکن دگر به تأخیرم
1010
درد تأخیر چون برآرد دود
بر رَود تا اثیر تأثیرم

