غزل شمارهٔ 682
Poet: Rumi
Toggle stanza 1یکی لحظه از او دوری نباید
11
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
22
تو میگویی که بازآیم چه باشد
تو بازآیی اگر دل در گشاید
33
بسی این کار را آسان گرفتند
بسی دشوارها آسان نماید
44
چرا آسان نماید کار دشوار
که تقدیر از کمین عقلت رباید
55
به هر حالی که باشی پیش او باش
که از نزدیک بودن مهر زاید
66
اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز
که پاکیها ز نزدیکی فزاید
77
چنانک تن بساید بر تن یار
به دیدن جان او بر جان بساید
88
چو پا واپس کشد یک روز از دوست
خطر باشد که عمری دست خاید
99
جدایی را چرا میآزمایی
کسی مر زهر را چون آزماید
1010
گیاهی باش سبز از آب شوقش
میندیش از خری کو ژاژ خاید
1111
سرک بر آستان نه همچو مسمار
که گردون این چنین سر را نساید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 572
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 274
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 275
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 110
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 671
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 683

