Toggle stanza 1
امروز سماع است و شراب است و صراحی
1
امروز سماع است و شراب است و صراحی
یک ساقی بدمست یکی جمع مباحی
2
زان جنس مباحی که از آن سوی وجود است
نی اباحتی گیج حشیشی مزاحی
3
روحی است مباحی که از آن روح چشیده‌ست
کو روح قدیمی و کجا روح ریاحی
4
در پیش چنین فتنه و در دست چنین می
یا رب چه شود جان مسلمان صلاحی
5
زین باده کسی را جگر تشنه خنک شد
کو خون جگر ریخت در این ره به سفاحی
6
جاوید شود عمر بدین کاس صبوحی
ایمن شود از مرگ و ز افغان نیاحی
7
این صورت غیب است که سرخیش ز خون نیست
اسپید ز نور است نه کافور رباحی
8
شمعی است برافروخته وز عرش گذشته
پروانه او سینه دل‌های فلاحی
9
سوزیده ز نورش حجب سبع سماوات
پران شده جان‌ها و روان‌ها ز نواحی
10
این حلقه مستان خرابات خراب است
دور از لب و دندان تو ای خواجه صاحی
11
شاباش زهی حال که از حال رهیدیت
شاباش زهی عیش صبوحی و صباحی
12
با خود ملک الموت بگوید هله واگرد
کاین جا نکند هیچ سلاح تو سلاحی
13
ما را خبری نی که خبر نیز چه باشد
خود مغفرت این باشد و آمرزش ماحی
14
از غیب شنو نعره مستان و خمش کن
یک غلغله پاک ز آواز صیاحی
15
ور نه بدو نان بنده دونان و خسان باش
می‌خور پی سه نان ز سنان زخم رماحی
16
فارس شده شمس الحق تبریز همیشه
بر شمس شموس و نکند شمس جماحی

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor