غزل شمارهٔ 600
Poet: Rumi
Toggle stanza 1جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
11
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
22
گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم
جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد
33
جامست تن خاکی جانست می پاکی
جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد
44
ساقی وفاداری کز مهر کله دارد
ساقی که قبای او از حلم تگل دارد
55
شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد
تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
66
عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه
خاک در او گردد گر علم و عمل دارد
77
شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند
کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد
88
از آب حیات او آن کس که کشد گردن
در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد
99
خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد
اما کر و فر خود در برج حمل دارد
1010
جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم
نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
1111
چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص
از غایت بیمثلی صد گونه مثل دارد

