غزل شمارهٔ 106
Poet: Rumi
Toggle stanza 1مرا حلوا هوس کردست حلوا
11
مرا حلوا هوس کردست حلوا
میفکن وعده حلوا به فردا
22
دل و جانم بدان حلواست پیوست
که صوفی را صفا آرد نه صفرا
33
زهی حلوای گرم و چرب و شیرین
که هر دم میرسد بویش ز بالا
44
دهانی بسته حلوا خور چو انجیر
ز دل خور هیچ دست و لب میالا
55
از آن دستست این حلوا از آن دست
بخور زان دست ای بیدست و بیپا
66
دمی با مصطفا و کاسه باشیم
که او می خورد از آن جا شیر و خرما
77
از آن خرما که مریم را ندا کرد
کلی و اشربی و قری عینا
88
دلیل آنک زاده عقل کلیم
ندایش میرسد کای جان بابا
99
همیخواند که فرزندان بیایید
که خوان آراستهست و یار تنها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
بریدن از تو نتوانیم قطعا
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 10
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
چو نابینا درو دو چشم بینا
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 1
چنین گفتهست کسری باربد را
که بیاندوه اگر خواهی تو خود را
AttarIlahi-namehبخش سیزدهم(12) پند کسری
بکت عینی غداه البین دمعا
و اخری بالبکا بخلت علینا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 109
تو بشکن چنگ ما را ای معلا!
هزاران چنگ دیگر هست اینجا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 110
دلارام نهان گشته ز غوغا
همه رفتند و خلوت شد برون آ
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 99

