غزل شمارهٔ 2252
Toggle stanza 1بیدل شدهام بهر دل تو
11
بیدل شدهام بهر دل تو
ساکن شدهام در منزل تو
22
صرفه چه کنم در معدن تو
زر را چه کنم با حاصل تو
33
شد جمله جهان سبز از دم تو
قبله دل و جان هر قابل تو
44
شد عقل و خرد دیوانه تو
بیعلم و عمل شد عامل تو
55
مرغان فلک پربسته تو
هر عاقل جان ناعاقل تو
66
هاروت هنر ماروت ادب
گشتند نگون در بابل تو
77
گردن بکشد جان همچو شتر
تا زنده شوم از بسمل تو
88
حل گشت ز تو هر مشکل جان
ماندم به جهان من مشکل تو
99
بنویس برات این مزد مرا
تا نقد کنم از عامل تو
1010
از روز به است اکنون شب ما
از تاب مه بس کامل تو
1111
تا شب شتران هموار روند
تا منزل خود با محمل تو
1212
در منزل خود آزاد شوند
از ظالم تو وز عادل تو
1313
خامش کن و خود در یک دمهای
خامش نکند این قایل تو

