غزل شمارهٔ 2349
Toggle stanza 1ای دیده راست راست دیده
11
ای دیده راست راست دیده
چون دیده تو کجاست دیده
22
آن قطره بیوفا چه دیدهست
بحر گهر وفاست دیده
33
اجری خور توتیا چه بیند
اجری ده توتیاست دیده
44
ای آنک ز روز و شب برونی
روز و شب مر تو راست دیده
55
در پرتو آفتاب رویت
در رقص چو ذرههاست دیده
66
بد بیتو دو دیده دشمن جان
اکنون ز تو جان ماست دیده
77
ای دیده تان چو دل پریشان
در عین دل شماست دیده
88
هر دیده جدا جدا از آن است
کز دیده ما جداست دیده
99
چون دیده خدای را ببیند
گویی که مگر خداست دیده
1010
چون دیده کوه بر حق افتاد
از هر سنگیش خاست دیده
1111
زر شد همه کوه از تجلی
یعنی همه کیمیاست دیده

