غزل شمارهٔ 1914
Toggle stanza 1اگر خواهی مرا می در هوا کن
11
اگر خواهی مرا می در هوا کن
وگر سیری ز من رفتم رها کن
22
نیم قانع به یک جام و به صد جام
دوساله پیش تو دارم قضا کن
33
بده می گر ننوشم بر سرم ریز
وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
44
من از قندم مرا گویی ترش شو
تو ماشی را بگیر و لوبیا کن
55
سر خم را به کهگل هین مبندا
دل خم را برآور دلگشا کن
66
مرا چون نی درآوردی به ناله
چو چنگم خوش بساز و بانوا کن
77
اگر چه می زنی سیلیم چون دف
که آوازی خوشی داری صدا کن
88
چو دف تسلیم کردم روی خود را
بزن سیلی و رویم را قفا کن
99
همیزاید ز دف و کف یک آواز
اگر یک نیست از همشان جدا کن
1010
حریف آن لبی ای نی شب و روز
یکی بوسه پی ما اقتضا کن
1111
تو بوسه بارهای و جمله خواری
نگیری پند اگر گویم سخا کن
1212
شدی ای نی شکر ز افسون آن لب
ز لب ای نیشکر رو شکرها کن
1313
نه شکر است این نوای خوش که داری
نوای شکرین داری ادا کن
1414
خموش از ذکر نی می باش یکتا
که نی گوید که یکتا را دو تا کن

