غزل شمارهٔ 960
Toggle stanza 1به حارسان نکوروی من خطاب کنید
11
به حارسان نکوروی من خطاب کنید
که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
22
گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید
گهی دل همه را سخره جواب کنید
33
و چون شدند همه سخره سؤال و جواب
شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید
44
دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب
وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید
55
زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست
دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید
66
از آن که هر که جز این آب زندگی باشد
سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
77
چو زندگی ابد هست اندر آب حیات
به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
88
گداز عاشق در تاب عشق کی ماند
به خدمتی که شما از پی ثواب کنید
99
چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید
نشاید این که شما قصه سحاب کنید
1010
وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد
سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
1111
به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور
چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید
1212
که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم
مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید
1313
لوای دولت مخدوم شمس دین آمد
گروه بازصفت قصد آن جناب کنید
Zameen

