Toggle stanza 1
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
1
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
2
گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را
تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
3
تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی
مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
4
اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم
مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری
5
مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان
مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
6
مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری
چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
7
مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت
به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
8
جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی
معاذالله که آزار یکی موری روا داری
9
تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست
سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor