Toggle stanza 1
آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
1
آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
صد هزاران سرّ ِ سرّ ِجان شنیدستی دلا
2
از ورای پرده‌ها تو گشته‌ای چون می از او
پرده‌ی خوبانِ مه‌رو را دریدستی دلا
3
از قوامِ قامتش در قامتِ تو کژ بماند
همچو چنگ از بهر سروِ تَر خمیدستی دلا
4
ز آن‌سویِ هست و عدم چون خاصِ خاصِ خسروی !
همچو ادبیران چه در هستی خزیدستی دلا ؟
5
بازِ جانی شِسته‌ای بر ساعدِ خسرو به ناز
پای‌بندت با وی است ار چه پریدستی دلا
6
ور نباشد پای‌بندت تا نپنداری که تو
از چنان آرام ِ جان‌ها دررمیدستی دلا
7
بلک چون ماهی به دریا بلک چون قالب به جان
در هوای عشق آن شه آرمیدستی دلا
8
چون تو را او شاه از شاهان عالم برگزید
تو ز قرآن گزینش برگزیدستی دلا
9
چون لبِ اقبالِ دولت تو گزیدی باک نیست
گر ز زخمِ خشم دستِ خود گزیدستی دلا
10
پای خود بر چرخ تا ننهی تو از عزت از آنک
در رکابِ صدرِ شمس الدین دویدستی دلا
11
تو ز جام ِخاصِ شاهان تا نیاشامی مدام
کز مدامِ شمس تبریزی چشیدستی دلا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor