غزل شمارهٔ 807
Toggle stanza 1لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
11
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
لحظهای قصه آن غمزه خون ریز کنید
22
در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم
زان شکرهای خدایانه شکرریز کنید
33
هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمع
زلف او گر بفشانید عبربیز کنید
44
بس زبان کز صفت آن لب او کند شود
چون سنان نظر از دولت او تیز کنید
55
ای بسا شب که ز نور مه او روز شود
گرچه مه در طلبش شیوه شبخیز کنید
66
وقت شمشیر بود واسطهها برگیرید
صرف آرید نخواهیم که آمیز کنید
77
شمس تبریز که خورشید یکی ذره اوست
ذره را شمس مگوییدش و پرهیز کنید

