غزل شمارهٔ 1166
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چند از این راه نو روزگار
11
چند از این راه نو روزگار
پرده آن یار قدیمی بیار
22
آتش فرعون بکش ز آب بحر
مفرش نمرود به آتش سپار
33
چرخ فلک را به خدایی مگیر
انجم و مه را مشناس اختیار
44
شمس و شموسی که سرآخر شدهست
چون خر لنگست در آن مستدار
55
باد چو راکع شد و خود را شناخت
نیست در آخر چو خسان بیمدار
66
چشم در آن باد نهادهست خس
کاو کشدش جانب هر دشت و غار
77
خیره در آن آب بماندهست سنگ
کوش بغلطاند در سیل بار
88
گر بد و نیکیم، تو از ما مگیر
ما همه چنگیم و دل ما چو تار
99
گاه یکی نغمهی تَر مینواز
گاه ز تر بگذر و رو خشک آر
1010
گر ننوازی دل این چنگ را
بس بود اینش که نهی برکنار
1111
نور علی نور چو بنوازیش
باده خوش و خاصه به فصل بهار
1212
در کف عشقست مهار همه
اشتر مستیم در این زیر بار
1313
گاه چو شیری متمثل شود
تا برمد خلق از او چون شکار
1414
گاه چو آبی متشکل شود
خلق رود تشنه بدو جانسپار
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زنده کدام است بر هوشیار؟
آن که بمیرد به سر کوی یار
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 297
میر خرابات توی ای نگار
وز تو خرابات چنین بیقرار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1165
مست توام نه از می و نه از کوکنار
وقت کنارست بیا گو کنار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1167
جان خراباتی و عمر بهار
هین که بشد عمر چنین هوشیار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1168

