غزل شمارهٔ 3141
Toggle stanza 1ای خجل از تو شکر و آزادی
11
ای خجل از تو شکر و آزادی
لایق آن وصال کو شادی
22
عشق را بین که صد دهان بگشاد
چون تو چشمان عشق بگشادی
33
ای دلا گرد حوض میگشتی
دیدی آخر که هم درافتادی
44
ز آب و آتش چو باد بگذشتی
ای دل ار آتشی و ار بادی
55
دل و عشقاند هر دو شاگردش
خورد شاگرد را به استادی
66
اولا هر چه خاک و خاکی بود
پیش جاروب باد بنهادی
77
تا همه باد گشت آبستن
تا از آن باد عالمی زادی
88
زاده باد خورد مادر را
همچو آتش ز تاب بیدادی
99
کرمکی در درخت پیدا شد
تا بخوردش ز اصل و بنیادی
1010
عشق آن کرم بود در تحقیق
در دل صد جنید بغدادی
1111
نی جنیدی گذاشت و نی بغداد
عشق خونی به زخم جلادی
1212
چون خلیفه بکوفت طبل بقا
کرد خالق اساس ایجادی
1313
یک وجودی بزرگ ظاهر شد
همه شادی و عشرت و رادی
1414
شمس تبریز چهرهای بنما
تا نمایم سخن بعبادی
Sources
Persian text source: Ganjoor

