غزل شمارهٔ 731
Poet: Rumi
Toggle stanza 1پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
11
پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
22
ما به بغداد جهان جان اناالحق میزدیم
پیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصور بود
33
پیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شد
در خرابات حقایق عیش ما معمور بود
44
جان ما همچون جهان بد جام جان چون آفتاب
از شراب جان جهان تا گردن اندر نور بود
55
ساقیا این معجبان آب و گل را مست کن
تا بداند هر یکی کو از چه دولت دور بود
66
جان فدای ساقیی کز راه جان در میرسد
تا براندازد نقاب از هر چه آن مستور بود
77
ما دهانها باز مانده پیش آن ساقی کز او
خمرهای بیخمار و شهد بیزنبور بود
88
یا دهان ما بگیر ای ساقی ور نی فاش شد
آنچ در هفتم زمین چون گنجها گنجور بود
99
شهر تبریز ار خبر داری بگو آن عهد را
آن زمان کی شمس دین بیشمس دین مشهور بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور
تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2618
یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2619
آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 743

