غزل شمارهٔ 2787
Toggle stanza 1ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای
11
ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای
تا بسی درهای دولت بر فلک بگشودهای
22
ای بسا کوه احد کز راه دل برکندهای
ای بسا وصف احد کاندر نظر بنمودهای
33
جانها زنبوروار از عشق تو پران شده
تا دهان خاکیان را زان عسل آلودهای
44
ای سبک عقلی که از خویشش گرانی دادهای
وی گران جانی که سوی خویشتن بربودهای
55
شاد با گوش مقیم اندر مقالات الست
چون ز بیچشمان مقالات خطا بشنودهای
66
در رخ پرزهر دونان کمترک خندیدهای
هر خسی را از ضرورت در جهان بستودهای
77
فارغی از چرب و شیرین در حلاوتهای خود
چرب و شیرین باش از خود ز آنک خوش پالودهای
88
ای همه دعویت معنی ای ز معنی بیشتر
ای دو صد چندانک دعوی کردهای بنمودهای
99
ای که میجویی مثال شمس تبریزی تو هم
روزگاری میبری و اندر غم بیهودهای
Zameen

