غزل شمارهٔ 259
Toggle stanza 1پیش کش آن شاه شکرخانه را
11
پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
22
آن شه فرخرخ بیمثل را
آن مه دریادل جانانه را
33
روح دهد مرده پوسیده را
مِهر دهد سینه بیگانه را
44
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
55
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچ نباشد دل فرزانه را
66
طفل کی باشد تو مگر منکری
عربده استن حنانه را
77
مست شوی و شه مستان شوی
چونک بگرداند پیمانه را
88
بیخودم و مست و پراکنده مغز
ور نه نکو گویم افسانه را
99
با همه بشنو که بباید شنود
قصه شیرین غریبانه را
1010
بشکند آن روی دل ماه را
بشکند آن زلف دو صد شانه را
1111
قصه آن چشم کی یارد گزارد
ساحر ساحرکش فتانه را
1212
بیند چشمش که چه خواهد شدن
تا ابد او بیند پیشانه را
1313
راز مگو رو عجمی ساز خویش
یاد کن آن خواجه علیانه را
Zameen

