غزل شمارهٔ 2481
Toggle stanza 1با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
11
با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
رو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکی
22
ای تو فضول در هوا ای تو ملول در خدا
چون تو از آن قان نهای رو که یکی مغولکی
33
مستک خویش گشتهای گه ترشک گهی خوشک
نازک و کبرکت که چه در هنرک نغولکی
44
گر تو کتاب خانهای طالب باغ جان نهای
گرچه اصیلکی ولی خواجه تو بیاصولکی
55
رو تو به کیمیای جان مس وجود خرج کن
تا نشوی از او چو زر در غم نیم پولکی
66
گفتم با ضمیر خود چند خیال جسمیان
یا تو ز هر فسردهای سوی دلم رسولکی
77
نور خدایگان جان در تبریز شمس دین
کرد طریق سالکان ایمن اگر تو غولکی

