غزل شمارهٔ 1212
Poet: Rumi
Toggle stanza 1دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
11
دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس
22
جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان
وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس
33
سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم
نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس
44
عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس
55
هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس
66
خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد
گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس
77
چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست
بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس
88
هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب
چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس
99
مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست
سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس
1010
گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده ایت
پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس
1111
دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست
از بصر پروحل گوهر منظر مپرس
1212
چونک بشستی بصر از مدد خون دل
مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس
1313
رو تو به تبریز زود از پی این شکر را
با لطف شمس حق از می و شکر مپرس

