غزل شمارهٔ 1106
Toggle stanza 1راز را اندر میان نه وامگیر
11
راز را اندر میان نه وامگیر
بنده را هر لحظه از بالا مگیر
22
تو نکو دانی که هر چیز از کجاست
گر خطاها رفت آن از ما مگیر
33
روستایی گر بوم آن توام
روستایی خویش را رستا مگیر
44
چون مرا در عشقست ا کردهای
خود مرا شاگرد گیر ستا مگیر
55
تو مرا از ذوق میگیری گلو
تا بنالم گویمت آن جا مگیر
66
سوی بحرم کش که خاشاک توام
تو مرا خود لایق دریا مگیر
77
از الست آمد صلاح الدین تمام
تو ورا ز امروز و از فردا مگیر

