غزل شمارهٔ 1902
Toggle stanza 1چرا منکر شدی ای میر کوران
11
چرا منکر شدی ای میر کوران
نمیگویم که مجنون را مشوران
22
تو می گویی که بنما غیبیان را
ستیران را چه نسبت با ستوران
33
در این دریا چه کشتی و چه تخته
در این بخشش چه نزدیکان چه دوران
44
عدم دریاست وین عالم یکی کف
سلیمانی است وین خلقان چو موران
55
ز جوش بحر آید کف به هستی
دو پاره کف بود ایران و توران
66
در آن جوشش بگو کوشش چه باشد
چه می لافند از صبر این صبوران
77
از این بحرند زشتان گشته نغزان
از این موجند شیرین گشته شوران
88
نپردازی به من ای شمس تبریز
که در عشقت همیسوزند حوران

