غزل شمارهٔ 1726
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بیار باده که دیر است در خمار توام
11
بیار باده که دیر است در خمار توام
اگرچه دلق کشانم نه یار غار توام
22
بیار رطل و سبو کارم از قدح بگذشت
غلام همت و داد بزرگوار توام
33
در این زمان که خمارم مطیع من می باش
چو مست گشتم از آن پس به اختیار توام
44
بیار جام اناالحق شراب منصوری
در این زمان که چو منصور زیر دار توام
55
به یاد آر سخنها و شرطها که ز الست
قرار دادی با من بر آن قرار توام
66
بگو به ساغرش ای کف تو گر سوار منی
عجبتر اینک در این لحظه من سوار توام
77
میان حلقه به ظاهر تو در دوار منی
ولی چو درنگرم نیک در دوار توام
88
به زیر چرخ ننوشم شراب ای زهره
که من عدو قدحهای زهربار توام
99
چو شیشه زان شدهام تا که جام شه باشم
شها بگیر به دستم که دست کار توام
1010
عجب که شیشه شکافید و می نمیریزد
چگونه ریزد داند که بر کنار توام
1111
اگر به قد چو کمانم ولی ز تیر توام
چو زعفران شدم اما به لاله زار توام
1212
چگونه کافر باشم چو بت پرست توام
چگونه فاسق باشم شرابخوار توام
1313
بیا بیا که تو راز زمانه می دانی
بپوش راز دل من که رازدار توام
1414
چو آفتاب رخ تو بتافت بر رخ من
گمان فتاد رخم را که هم عذار توام
1515
شمرد مرغ دلم حلقههای دام تو را
از آن خویش شمارم که در شمار توام
1616
اگرچه در چه پستم نه سربلند توام
وگرچه اشتر مستم نه در قطار توام
1717
میان خون دل پرخون بگفت خاک تو را
اگرچه غرقه خونم نه در تغار توام
1818
اگرچه مال ندارم نه دستمال توام
اگرچه کار ندارم نه مست کار توام
1919
برآی مفخر آفاق شمس تبریزی
که عاشق رخ پرنور شمس وار توام

