غزل شمارهٔ 2932
Toggle stanza 1چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
11
چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی
22
درهای آسمان را شب سخت میگشاید
نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسپی
33
گر مرد آسمانی مشتاق آن جهانی
زیر فلک نمانی جز بر زبر نخسپی
44
چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
باید که همچو قیصر در کر و فر نخسپی
55
عیسی روزگاری سیاح باش در شب
در آب و در گل ای جان تا همچو خر نخسپی
66
شب رو که راهها را در شب توان بریدن
گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
77
در سایه خدایی خسپند نیکبختان
زنهار ای برادر جای دگر نخسپی
88
چون از پدر جدا شد یوسف نه مبتلا شد
تو یوسفی هلا تا جز با پدر نخسپی
99
زیرا برادرانت دارند قصد جانت
هان تا میان ایشان جز با حذر نخسپی
1010
تبریز شمس دین را جز ره روی نیابد
گر تو ز ره روانی بر ره گذر نخسپی

