Toggle stanza 1
رضیت بما قسم‌الله لی
1

رضیت بما قسم‌الله لی

و فوضت امری دلی خالقی

2

لقد احسن‌الله فیما مضی

کذالک یحسن فیما بقی

3

ایا ساقی جان هر متقی

بگردان چو مردان، می راوقی

4

بخر جان و دلرا ز اندیشها

که بر جانها حاکم مطلقی

5

بهشت رخت گر تجلی کند

نه دوزخ بماند، نه در وی شقی

6

اگر تو گریزی ز ما، سابقی

ور از تو گریزیم، تولا حقی

7

میان شب و روز فرقی نماند

چو ماهت نه غربیست، نی مشرقی

8

به صد لابه مخمور را می دهی

کی دیدست ساقی بدین مشفقی؟!

9

شراب سخن بخش رقاص کن

که گردد کلوخ از تفش منطقی

10

چو حق گول جستست و قلب سلیم

دلا زیرکی می‌کنی؟ احمقی

11

ز فکرت دل و جان گر آرام داشت

چرا رفت در سکر و در موسقی؟!

12

تو تنها چرایی اگر خوش خویی؟!

تو عذرا چرایی اگر وامقی؟!

13

جعل وش ز گل خویشتن در کشی

همان چرک می‌کش، بدان لایقی

14

همه خارکس دان، اگر پادشاست

بجز خار خار، و غم عاشقی

15

خمش کن، ببین حق را فتح باب

چهددر فکرت نکتهٔ مغلقی؟!

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3129 — Divan-e Shams · ZindeRood