غزل شمارهٔ 434
Toggle stanza 1هم به بر این بت زیبا خوشکست
11
هم به بر این بت زیبا خوشکست
من نشستم که همین جا خوشکست
22
مطرب و یار من و شمع و شراب
این چنین عیش مهیا خوشکست
33
من و تو هیچ از این جا نرویم
پهلوی شکر و حلوا خوشکست
44
خجل است از رخ یارم گل تر
با چنین چهره و سیما خوشکست
55
هر صباحی ز جمالش مستیم
خاصه امروز که با ما خوشکست
66
بجهم حلقهٔ زلفش گیرم
که در آن حلقه تماشا خوشکست
77
شمس تبریز که نور دلهاست
دایما با گل رعنا خوشکست
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

