غزل شمارهٔ 437
Poet: Rumi
Toggle stanza 1هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامت
11
هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامت
جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
22
ای ماهروی از تو صد جور اگر بیاید
تن را بود چو خَلعت جان را بود سلامت
33
هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند
عشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت
44
گه جام مست گردد از لذت می تو
گه می به جوش آید از چاشنی جامت
55
معنی به سجده آید چون صورت تو بیند
هر حرف رقص آرد چون بشنود کلامت
66
عاشق چو مَستتر شد بر وی ملامت آید
زیرا که نُقل این می نبود به جز ملامت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 388
ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
شکر خدا که آمد باز از سفر سلامت
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 33
گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 436

