غزل شمارهٔ 501
Toggle stanza 1امشب از چشم و مغز خواب گریخت
11
امشب از چشم و مغز خواب گریخت
دید دل را چنین خراب گریخت
22
خواب دل را خراب دید و یباب
بی نمک بود از این کباب گریخت
33
خواب مسکین به زیر پنجه عشق
زخمها خورد وز اضطراب گریخت
44
عشق همچون نهنگ لب بگشاد
خواب چون ماهی اندر آب گریخت
55
خواب چون دید خصم بیزنهار
مول مولی بزد شتاب گریخت
66
ماه ما شب برآمد و این خواب
همچو سایه ز آفتاب گریخت
77
خواب چون دید دولت بیدار
همچو گنجشک از عقاب گریخت
88
شکرلله همای بازآمد
چونک باز آمد این غراب گریخت
99
عشق از خواب یک سؤالی کرد
چون فروماند از جواب گریخت
1010
خواب میبست شش جهت را در
چون خدا کرد فتح باب گریخت
1111
شمس تبریز از خیالت خواب
چون خطاییست کز صواب گریخت

