غزل شمارهٔ 1509
Poet: Rumi
Toggle stanza 1سفر کردم به هر شهری دویدم
11
سفر کردم به هر شهری دویدم
چو شهر عشق من شهری ندیدم
22
ندانستم ز اول قدر آن شهر
ز نادانی بسی غربت کشیدم
33
رها کردم چنان شکرستانی
چو حیوان هر گیاهی می چریدم
44
پیاز و گندنا چون قوم موسی
چرا بر من و سلوی برگزیدم
55
به غیر عشق آواز دهل بود
هر آوازی که در عالم شنیدم
66
از آن بانگ دهل از عالم کل
بدین دنیای فانی اوفتیدم
77
میان جانها جان مجرد
چو دل بیپر و بیپا می پریدم
88
از آن باده که لطف و خنده بخشد
چو گل بیحلق و بیلب می چشیدم
99
ندا آمد ز عشق ای جان سفر کن
که من محنت سرایی آفریدم
1010
بسی گفتم که من آن جا نخواهم
بسی نالیدم و جامه دریدم
1111
چنانک اکنون ز رفتن می گریزم
از آن جا آمدن هم می رمیدم
1212
بگفت ای جان برو هر جا که باشی
که من نزدیک چون حبل الوریدم
1313
فسون کرد و مرا بس عشوهها داد
فسون و عشوه او را خریدم
1414
فسون او جهان را برجهاند
کی باشم من که من خود ناپدیدم
1515
ز راهم برد وان گاهم به ره کرد
گر از ره می نرفتم می رهیدم
1616
بگویم چون رسی آن جا ولیکن
قلم بشکست چون این جا رسیدم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
چنین باشد چو گفت دل شنیدم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1293
میان آب و گل خلوت گزیدم
ز افلاطون و فارابی بریدم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 106
ایا یاری که در تو ناپدیدم
تو را شکل عجب در خواب دیدم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1507
سفر کردم به هر شهری دویدم
به لطف و حسن تو کس را ندیدم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1508

